حضور تو .... گناه من...حضور تو...

شیدا...شیفته دیوانه آشفته از عشق


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

فعلن تعطیل می باشد+پی نوشت

چون مطلب جدیدی نیست 

هر چی بگم تکرار مکرراته 

قصدم از نوشتن این بود که تجربیاتم رو با بقیه شریک بشم 

فکر کنم تا جایی که امکان داشت نوشتم 

دیگه بیشتر از این فایده ای نداره 

اگر در آینده حرف تازه ای بود برمیگردم 

 

پی نوشت: دوستان عزیزم که با محبتهاتون شرمنده ام کردین 

تصمیمم ناشی از حرف کسی یا دلخوری نبوده 

خودتون که بهتر میدونید من تحت تاثیر حرف کسی یه دفعه تصمیم نمی گیرم 

خواهش میکنم شرمنده ام نکنید 

من از دنیای مجازی قهر نکردم، همچنان هستم و وبلاگهاتون رو می خونم فقط اینجا نمی نویسم 

شایدم بعد یه هفته یه ماه.... تصمیمم عوض شد شایدم نشد 

به قول مهتاب درسته ارتباطمون با هم مجازیه ولی پشت هر کامپیوتری یه آدم واقعی نشسته 

از اینکه این مدت همراهم بودین ممنونم 

از اینکه به درددلهام گوش دادین ممنونم 

از اینکه راهنماییم کردین ممنونم 

امیدوارم همیشه لبتون پرخنده باشه

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 12:29 PM  توسط شیدا  |  77 نظر

اونایی که...

* اونایی که خودشون رو میزنن به کوری و کری

نه به حرف کسی گوش می کنن نه با چشمشون دنیا رو میبینن و میگن ما با همه شما فرق داریم

* اونایی که سوار یه ماشین دودی رنگ میشن و چراغهاشون رو سیاه می کنن و با چراغ خاموش تو یه جای تاریک یه دفعه میان و چسبیده به ماشینت سبقت می گیرن

- اونایی که تا به دختر یا پسری که دچار عشق ممنوع و نادرستی شده بر میخورن میگن ببین منم مثل تو درگیر چنین حالتی بودم

با این تفاوت که من خیلی خوشگلم و جذاب و از خانواده ای ثروتمند و تحصیلکرده و صاحب نام با هیکلی مانکنی که مدیرم و پونصدتا پرسنل زیر دستمه و از هر بیست انگشتم (بلکه هم بیشتر!) صد و شونزده هنر می ریزه...براش میمردم و برام میمرد و بدون هم نمی تونستیم نفس بکشیم

ولی یه شب نشستم و فکر کردم و پس از حل بیست و پنج الگوریتم دیدم اینکارم درست نیست و فرداش گفتم ببخشید آقا/خانم محترم از امروز هر چی بود تموم شد و با خوشرویی دست دادیم (بلکه روبوسی هم کردیم) و همه چیز تمام شد الآنم خیلی خوشحالم چون من خیلی قوی و دانا میباشم

- اونایی که با وانت پیکان تا دو برابر ارتفاع بار زده فکر می کنن چون ماشینشون گنده شده حتمن بی ام و ایکس سیکسن و میندازن تو لاین سرعت و کل مسیر راننده ها خانواده و اجدادشون رو دعا می کنن

= اونایی که یه دروغی گفتن و خودشونم باورش کردن و روی همون باور دنیایی خیالی ترسیم کردن و زندگیشون رو همون نقاشی ترسیم شده می بینن و آخرش وقتی همه چیز رو از دست میدن میگن چطور ممکنه؟ منکه همه چیز زندگیم سر جای خودش بود

= اونایی که به جای بین خطوط از رو خط رانندگی می کنن و هر چی بقیه بهشون بوق میزنن بی خیال و سرخوش راه خودشون رو ادامه میدن (بلکه تعجب هم می کنن که واسه چی امشب اینقدر ماشین عروس زیاد شده) و دو لاین رو بند میارن

¤ اونایی که وقتی میخوان دختری رو نصیحت کنن تا از زندگی مرد متاهلی بیرون بیاد میگن چطور میتونی زندگیت رو روی خرابه های زندگی دیگری بنا کنی

¤ اونایی که به مینی بوس و وانت نیسانشون قالپاقهای تانک برانداز می بندن و از بغل می چسوبنن به ماشینها و عین ماشین شخم زنی همه رو میزنن کنار

× اونایی که میگن ما خیلی عاشقیم و خوشبخت و پرتفاهم ولی همیشه تو آپهاشون از جریان آشتی کنون می نویسن و اینکه بازم عشقولی شدن

× اونایی که راحت و بی خیال وقتی میخوای از بزرگراه بری داخل خروجی و راهنما هم زدی میان و با سرعت لاک پشت از سمت راستت با آرامش بغل به بغل حرکت میکنن و از لبه خروجی به طور مستقیم میگذرن و به راه مستقیمشون ادامه میدن

# اونایی که بدون اینکه موقعیتی داشته باشن راجع به تمام موقعیتها نسخه می پیچن...  

تمام قربون صدقه ها و محبتهاش و التماسهاش دروغیه، اگر با شوهرش مشکل داره چرا جدا نمیشه؟ اگه از زنش بدش میاد چرا طلاقش نمیده؟ اونقدر ترسوئه که نمی تونه رک و راست حرفش رو بزنه بره بگه خانم یا آقای محترم من دیگه دوستت ندارم و به دیگری فکر می کنم چرا خیانت میکنه؟ همسرش حق داره بدونه و تصمیم بگیره، عجب آدم کثیفیه! چطور دلش اومد به همسرش بگه دوستش نداره؟ آه همسرش همیشه پشت سرشه و بدبختش میکنه، چطور تونست از بچه اش بگذره؟ باید به خاطر اون بچه تحمل میکرد، چرا همسرش رو نمی بره روانشناس و مشاور؟ اه اه چه همسری داره یعنی اصلن نمیخواد تغییر کنه؟ از حقش که ولش کرد، اون زن و بچه هر لحظه نفرینت می کنن آدم کثیف ف/ا/ح/ش/ه نامرد، چرا با همسرت مستقیم درد و دل نمی کنی؟ چرا هر حرفی رو به همسرت میگی؟ من اگر بودم یک ثانیه هم چنین آدمی رو تحمل نمی کردم، چطور تو چنین رابطه ای موندی؟ زودتر طلاق بگیر خیلی بی عرضه ای، فکر می کنی با طلاق مشکلاتت حل میشه؟ راه حلت فقط مشاوره

# اونایی که چه به ماشینی بزنن چه اون ماشین بهشون بزنه همیشه طرف مقابل مقصره  

 

 

اونایی که...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 09:17 AM  توسط شیدا  |  39 نظر

پسر بَرون!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391ساعت 1:14 PM  توسط شیدا  |  33 نظر

تعطیلات 3

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1391ساعت 2:29 PM  توسط شیدا  |  47 نظر

تعطیلات 2

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین ماه سال 1391ساعت 3:19 PM  توسط شیدا  |  21 نظر

تعطیلات 1

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391ساعت 1:15 PM  توسط شیدا  |  41 نظر

صد سال به از این سالها

نمی دونم چرا نوشتن برام سخت شده

یعنی هزارتا مطلب میاد تو سرم که بنویسم ولی تا میام شروع کنم میگم ولش کن

حالا که وقت گفتن این نیست

وقت گفتن اون نیست

خیلی چیزا رو هم میگم بذار تا آخر اتفاق بره جلو بعدش بیام بگم

دوست ندارم فقط ناله و شکایت بنویسم

از طرفی هم خودم از نوشتن یه چیزایی خسته شدم

میخوام یه مدت بی تفاوت باشم

خلاصه که نمیشه بنویسم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1390ساعت 12:36 PM  توسط شیدا  |  71 نظر

پست درخواستی

آرزو-بلقیس دفعه قبل ازم خواسته بود دم عیدی یه پست شادونه بذارم 

همین تقاضا باعث شد کلن نطقم کور بشه 

هر چی میخواستم بگم توش اثری از شادی نبود ( حالا بندازم گردن آرزو هر چی هم اعتراض کنه تایید نمی کنم

خلاصه که هر چی صبر کردیم دیدیم اوضاع داره روز به روز بدتر میشه 

گفتیم بیایم یه چیزی همینطوری بنویسیم و صفحه رو سیاه کنیم و از امکانات مجانی بلاگ اسکای استفاده 

حالا اگر بابت هر پست ده هزار تومن پول میگرفتن قدر میفهمیدم و تند تند می نوشتم  

سریال ع/ش/ق ممنوع هم تموم شد 

مدتها بود از سریال دیدن توبه کرده بودم تا نازنین باعث شد دوباره گرفتار بشم و این سریال رو تو وبلاگش معرفی کرد (اینم میندازم گردن نازنین اعتراضم کنه تایید نمی کنم) 

بماند که چقدر نزدیک بود تصادف کنم و تو ترافیکها حرص خوردم تا ساعت نه از ورزش برسم خونه 

بماند که با چه مصیبتی از چنگ پارازیتها فرار کردم 

ولی شکر خدا بالاخره سریال تموم شد و جون سالم به در بردم  

 

از گریه کردنهام و حرص خوردنهام سر سریال میگذرم چون نوشته غمگین میشه ولی آخرش...  

واقعن کدوم مردی ارزش خودکشی داره؟! 

خودتو بکشی که به خیال خودت اون مرد عذاب بکشه!  

به قول یاسی  

اگه یه روز قیافه و هیکل سمر رو داشتم یا حداقل کفشا و لباساش مال من بود اونموقع میدونستم چیکار کنم  

آخه دختر چرا خودتو از بین بردی؟ 

طفلک مادرتم از شوهر کردن انداختی و این شکلیشکردی 

ارزشش رو داشت؟ 

عد/نان که رفت با مادمازل ازدواج کرد مه/ندم همه تقصیرها رو انداخت گردن تو 

خیالت راحت شد؟!  

 

 

پی نوشت: قابل توجه دوستانی که فکر می کنن با کشتن خودشون جیگر شوهرشون آتیش میگیره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1390ساعت 3:07 PM  توسط شیدا  |  33 نظر

اطلاعیه موقت

بچه ها هفته پیش ویندوزم پوکیده بود و دوباره نصبش کردم برای همین لیست favorite هام از بین رفت 

البته از تو چهل تا سوراخ یه سری از لینکها رو برگردوندم ولی بعضی از بچه ها رو ندارم  

به خصوص اون عروس خانم که تغییر مکان داد 

بیا و آدرس بده 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390ساعت 07:42 AM  توسط شیدا  |  22 نظر

فرزندم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1390ساعت 1:55 PM  توسط شیدا  |  21 نظر
   1      2      3      4      5      6      7      8      9   >>